گفتم :«علی مدد»، قلمم ذوالفقار شد مضمون اسیر لشگر زلف نگار شد حرف از نجف که شد، دلِ پیمانه ام گرفت آهی کشید و… قافیه دیدم «خمار» شد من پایِ آن « یَمُت یَرنی » رگ گذاشتم تیغت کجاست!؟ وقت قرار و مدار شد اثبات این جنون به قیامت نمی رسد پرونده ام به… بیشتر »